فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول - ولایی، عیسی - الصفحة ٢٨٨ - مخصّص منفصل لبّى يا عقلى
٤١٣. مخصّص مبيّن
به مخصّصى كه معنى آن كاملا روشن باشد، و هيچ ابهام و اجمالى در آن نباشد، «مخصّص مبيّن» نامند. به مبحث «مجمل و مبيّن» رجوع شود.
٤١٤. مخصّص متّصل
هرگاه متخصّص به عام چسبيده و همراه آن باشد، به آن «مخصّص متّصل» گويند. خداوند مىفرمايد: «انسانها همه زيانكارند الّا مؤمنين» [١] در اصل ٣٧ قانون اساسى آمده است: «اصل برائت است، و هيچكس از نظر قانون مجرم شناخته نمىشود مگر اينكه جرم او در دادگاه ثابت گردد.» در دو عبارت فوق كلمه «الّا» و «مگر» مخصّصى هستند كه همراه عام آمدهاند.
مخصّص متّصل بر پنج قسم است: ١. صفت مثل: «علماى عادل را احترام كن»؛ ٢. شرط مثل: «اگر علماء عادلاند، آنان را احترام كنيد.»؛ ٣. استثناء مثل: «به جز محمد همه علماء را احترام كن.»؛ ٤. بدل بعض از كلّ مثل: «تمام انديشمندان حقوق را احترام كن.»؛ ٥. غايت مثل: ماده ٨٣٣ قانون مدنى «ورثه نمىتواند در موصى به تصرّف كند، مادام كه موصى له ردّ يا قبول خود را به آنان اعلام نكرده است.»
٤١٥. مخصّص مجمل
مجمل در برابر مبيّن است، و آن مخصّصى است كه مفهوم يا مصداق آن مبهم و داراى اجمال باشد.
به مبحث «مجمل و مبيّن» رجوع شود.
٤١٦. مخصّص منفصل
مخصّص منفصل مخصّصى است كه به عام نه چسبيده، بلكه در كلامى ديگر به صورت مستقل آمده باشد كه عرف آن را جزء جمله عام يا ملحقات آن به شمار نمىآورد. مخصّص منفصل نيز يا لبّى است و يا لفظى.
٤١٧. مخصّص منفصل لبّى يا عقلى
مثال: رأى شماره ٣٣٥ مورخه ٢٦/ ١/ ١٣٢٦ شعبه سوم ديوان كشور در مورد اعمال ماده ٤٨٩ قانون آيين دادرسى مدنى. ماده ٤٨٩ مىگويد: «دادخواست را مىتوان مستقيما به دادگاه مرجع رسيدگى پژوهشى يا ... تقديم كرد.» رأى ديوان كشور مىگويد: «اگر پژوهشخواه طبق تصديق دفتر زندان در موقع ابلاغ قرار يا حكم پژوهش خواسته زندانى ممنوع از ملاقات بوده و نمىتوانسته است با تعيين
[١] . «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ...» سوره مباركه عصر، آيه ٢ و ٣.